Tuesday, December 29, 2009

ویدیوهائی از تظاهرات مردم در تهران









Tuesday, December 22, 2009

شب یلدا

نقل از: بی بی سی

مریم افشنگ

ایرانیان امسال در شب یلدا چه می‌کنند
..

از سالهای دور ایرانیان شب یلدا را گرامی می دارند و آن را جشن می گیرند. شب یلدا، بلندترین شب سال و اولین شب زمستان است که مراسم و آیین خاص خود را دارد.

خرید آجیل، انار و هندوانه، پختن سبزی پلو با ماهی و حتی آش رشته، خواندن حافظ و نوشیدن شراب قرمز همه و همه از مراسمی است که در شب یلدا خانواده های ایرانی را به دور هم جمع می کند.

با توجه به حوادث اخیر باید دید ایرانیان امسال در بلندترین شب سال چه می کنند؟

مینا شهروند تهرانی گفت: "فکر نمی کنم شب یلدا امسال به خاطر مسائلی که ما در ایران داریم مثل سالهای گذشته باشد. اصلا برای کسی هیچ حال و حوصله ای نمانده است. همه مردم درگیر وقایع اخیر هستند. هر روز از یک جایی خبری می آید. دانشگاه ها شلوغ است. جوانهای مردم را دستگیر می کنند. از طرفی گرانی بیداد می کند."

نادر دیگر شهروند تهرانی گفت: "به دلیل شرایط اقتصادی ایران عده ای نمی توانند رسم و رسومی را که در شب یلدا وجود دارد انجام دهند. مثلا برای شب یلدا آجیل و هندوانه و انار باید خرید که خیلی ها توان خرید آن را ندارند. بنابراین مجبور شده اند به زنده نگه داشتن شب یلدا بسنده کنند."

او افزود: "در مواقع عادی و در این فصل مثلا هندوانه کیلویی 700 یا 800 تومان است ولی برای شب یلدا سه تا چهار برابر بیشتر می شود."

هر چند حوادث بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران خیلی از مراسم را تحت الشعاع قرار داد، اما زندگی عادی مردم در ایران در جریان است و بسیاری از خانواده ها به استقبال شب یلدا می روند.

فریبا دیگر شهروند تهرانی در این رابطه گفت: "همه فامیل در خانه ما جمع می شوند. شب هم سبزی پلو با ماهی و آش رشته می پزیم. هندوانه و تنقلات، بگو و بخند، چایی قند پهلو با دارچین چیزهایی است که از بچگی در خانه ما هست. میوه ها و تمام شیرینی جات هم در قدح بزرگی می گذاریم."

اما فلسفه شب یلدا به چه زمانی باز می گردد؟

رضا مردای غیاث آبادی، پژوهشگر باستان شناسی درباره تاریخچه شب یلدا به بخش فارسی رادیو بی بی سی گفت: "شب چله و یا شب اول زمستان، زمان زایش دوباره خورشید است. یعنی مردم چنین باوری داشتند که خورشید از انتهای تابستان اندک اندک میل خودش را کم می کند تا به اول زمستان و جنوبی ترین نقطه خودش می رسد."

او افزود: "این زمانی است که خورشید رو به افول می رود و از زمان انقلاب زمستانی که خورشید مجددا نقطه طلوع اش در افق شرقی افزایش می دهد و میل اش را کم می کند تا به اعتدال بهاری بازگردد، این زمان را زایش خورشید در نظر می گرفتند. نام یلدا هم که واژه ای سوریانی است در واقع دلالت بر زایش خورشید دارد."

به گفته آقای غیاث آبادی روز زایش خورشید یعنی اول زمستان را خرم روز می نامیدند و جشن می آراستند و شب اش را هم بیدار به انتظار دیدار خورشید می نشستند.

او همچنین گفت: "و به همین خاطر میوه های سرخ رنگی را هم که در واقع برگرفته از رنگ خورشید بامدادی است مانند هندوانه، انار، سنجد و خرمالو و ... را تدارک می دیدند و این بلندترین شب سال را که به زایش خورشید پیوسته می شد، گرامی می داشتند."

شب یلدا یکی از جشن های مهم آیین میترا و یا مهرپرستی بوده است. در تقویم میترایی میدا سال آغاز زمستان است. بر همین اساس زایش خورشید هم همزمان با آغاز سال نوی میترایی است.

رضا مرادی غیاث آبادی در این باره گفت: "این واقعه ای است که بعدها و در زمان اشکانیان به اروپا رفت و در سده سوم و چهارم میلادی به تقویم رسمی مسیحیت هم راه پیدا می کند. یعنی در واقع زایش خورشید را برابر می دانند با تولد عیسی مسیح در 25 دسامبر."

او گفت: "حالا چرا 25 دسامبر؟ به این دلیل که در قرن چهارم میلادی 25 دسامبر برابر می شد با روز آغاز زمستان."

آقای غیاث آبادی در سال 1372 نزدیک به سی چارتاقی در نواحی گوناگون ایران را با هدف مطالعه تناسب احتمالی با تغیرات میل خورشید و کاربری تقویمی آنها شناسایی و مورد بررسی قرار داده است.
چار تاقی نیاسر

آقای غیاث آبادی گفت: "یکی از این بناها چارتاقی های ایران است که در بسیاری از نقاط ایران بازمانده هایشان وجود دارند. بعضی از آنها سالم هستند، برخی ها ویران هستند. اینها به گونه ای ساخته شده اند که در یکی از روزنه های این بنا از یک شکاف باریکی هنگامی که
.
خورشید در اول زمستان طلوع می کند قابل دیدن هستند
بعد از شناسایی این بناها به ویژه چارتاقی نیاسر هر ساله مراسم دیدار طلوع و تولد خورشید در چارتاقی‌های ایران و از جمله چارتاقی‌های نیاسر، نویس و بتخانه آتشکوه، برگزار می شود.

Monday, December 21, 2009

شعری زیبا سروده دکتر شفیعی کدکنی برای استاد قهرمان

دراین پست شعری زیبا از دکتر شفیعی کدکنی را می بینید که آنرا در آمریکا برای دوست صمیمی خود استاد محمد قهرمان
سروده و از آنجا آنرا تلفنی برای انجمن ادبی سه شنبه ها خوانده اند
**

Monday, November 02, 2009

خاطرات یک مشهدی !ا


می گوید در اون سال ها سرباز بگیری بود و من رو بردند به سرباز خونه ای در مشهد…هنوز ۴۵ روز نگذشته بود، که دلم برای خانواده ام تنگ شد
.
اما مرخصی ندادن ،منم بدون مرخصی و پای پیاده، از مشهد تا طرقبه ( ۱۸ کیلومتر ) دویدم و بعد از دیدن خانواده، دوباره از طرقبه تا مشهد را دویدم و رفتم پادگان … ه

پادگان، که رسیدم دیدم گروهبان متوجه غیبت من و چند نفر دیگه شده ، که همه رو به خط کرد و گفت دور پادگان رو باید بدوید … ه

شروع به دویدن که کردیم بعد از 1000 متر سرباز های دیگه خسته شدند، اما من دور کامل دویدم و ایستادم…! ه

فرمانده ی گروهان که دویدن من رو ندیده بود، گفت مگه نگفتم دور کامل باید بدوی؟

گفتم دویدم قربان … ه

گفت فضولی موقوف ..! ه

دوباره باید بدوی…! ه

خلاصه، دو دور دیگه به مسافت 8 کیلومتر دویدم و سر حال، جلوی فرمانده ایستادم و همین باعث شد مسیر زندگی ام تغییر کند…! ه

یک روز، من رو با یک جیپ ارتشی به میدان سعد آباد مشهد بردند ، برای مسابقه… ه

رییس تربیت بدنی تا من رو دید، گفت: ه

چرا کفش و لباس ورزشی نپوشیدی؟

گفتم: ه

ندارم …! ه

گفت : ه

خوب برو سر خط الان مسابقه شروع می شه ببینم چند مرده حلاجی ؟

خلاصه با پوتین و لباس سربازی دویدم و دور اخر همه داد می زدن باریکلا سرباز …

برنده که شدم دیدم همه می گن سرباز رکورد ایران رو شکستی …! ه

من اون روز با پوتین و لباس سربازی رکورد ایران رو شکستم و بهم کاپ نقره ای دادن…! ه

خبر رکورد شکنی من خیلی زود، به مرکز رسید و بهم امریه دادن تا برم تهران … ه

با اتوبوس به تهران رفتم و پرسان پرسان، خودم رو به دژبانی مرکز رسوندم و با فرمانده ی لشگر که روبرو شدم، گفت: ه

تو همون سربازی هستی که با پوتین رکورد شکستی؟

گفتم : ه

بله قربان … ه

گفت: ه

چرا این قدر دیر امدی و سریع من رو سوار ماشین کردند و به استادیوم امجدیه بردن، که قرار بود مسابقه بزرگی انجام بشه …! ه

مسابقه ی دوی ۵۰۰۰ متر بود و من کفش و لباسی رو که رییس تربیت بدنی مشهد داده بود، پوشیدم و رفتم لب خط…! ه

یک دفعه صدای تیری شنیدم و هراسناک این طرف اون طرف رو نگاه کردم ببینم چه خبره ؟ که دیدم رییس تربیت بدنی با عصبانیت می گه چرا نمیدوی؟

بدو..! ه

من نگاه کردم، دیدم، که اون 17 نفر دیگه، مسافتی از من دور شدن و من تازه فهمیدم ،که صدای شلیک تیر برای اغاز مسابقه بوده و من چون در مشهد فقط با صدای حاضر رو ) مسابقه رو شروع می کردم اینجا هم منتظر همون کلمه بودم ،نه صدای تیر … ه

خلاصه شروع کردم به دویدن و یه عده هم من رو هو می کردن و می گفتن: ه

مشهدی تو از اخر اولی …! ه

دور سوم رو که دویدم تازه به نفر اخر رسیدم و تازه گرم شده بودم …! ه

در دور بعد متوجه شدم، که نفر چهارم هستم و با خودم گفتم: ه

خدا رو شکر لااقل چهارم می شم…! ه

سه دور تا اخر مسابقه مانده بود، که دیدم فقط یک نفر با فاصله از من جلوتره…! ه

دور اخر خودم رو به پشت سرش رسوندم… ه

به خط پایان نزدیک می شدیم که جلو زدم و اول شدم …! ه

باز هم رکورد ایران رو شکسته بودم و از عزیز منفرد، که سال ها قهرمان ایران بود جلو زده بودم…! ه

این ها حرف های استاد علی باغبان باشی، قهرمان دوی ایران است، که ۲۹ سال متوالی بدون حتی یک باخت، مقام نخست مسابقات را در ایران داراست و جالب است، بدانید که تا به حال این رکورد در هیچ رشته ی ورزشی در دنیا شکسته نشده…! ه

باغبان باشی ۲۱۹ مدال اسیایی و جهانی دارد و در 8 مسابقه ی المپیک شرکت کرده و اول شده! ه


ادیب زاده می گوید: ه

زمان شاه شنیدم ،که پای باغبان باشی شکسته …! ه

با گروه فیلم برداری رفتیم و وقتی با اون مصاحبه کردم با ناراحتی گفت: ه

دکتر ها گفته اند باید یک پای من رو قطع کنند … ه

شب، که فیلم پخش شد ۵۰ خط تلفن جام جم توسط مردم اِشغال شده بود و همه با عصبانیت می خواستن یه جوری به علی باغبان باشی کمک کنن … ه

همون شب، رضا پهلوی، که در اون زمان ولیعهد بود و نزدیک به ۱۷ سال داشت، به آقای جهان بانی، رییس سازمان ورزش (‌که اوایل انقلاب اعدام شد) دستوری داده بود، که او هم شبانه به در خانه ی باغبان باشی رفته بود و پاسپورتش را درست کرده بودند و روز بعد ساعت ۱۱ صبح از فرودگاه زنگ زد که : ه

مثل این‌که معجزه شده و من برای درمان به نیویورک می‌روم. ه

در نیویورک پایش را یک پروفسور بزرگ عمل کرد، بعد از دو ماه، که برگشت از همان فرودگاه مهرآباد به ما زنگ زد، که من می‌خواهم به زودی در یک مسابقه‌ی دو و میدانی شرکت کنم و شما را هم دعوت می‌کنم. ه

علی باغبان باشی، وقتی در زمان ریاست جمهوری خاتمی به مراسم تقدیر و نکو داشت پیش کسوتان دعوت شد، زمانی که نام باغبان باشی، در مراسم از طریق بلند گو اعلام گردید، خاتمی از یکی از حاضرین پرسید: ه

مگر باغبان باشی زنده است؟!

و چه ضیافتی بود، در آغوش کشیدن و اشک به چشم آوردن خاتمی برای قهرمانی که نام ایران را بر بلندای المپیک جهانی فریاد کشید …! ه

باغبان باشی، اکنون ۸۴ سال سن دارد و هنوز فعالیت ورزشی می کند …! ه

اخرین باری، که باغبان باشی را دیدم، دور میدان دروازه قوچان بود؛ به گرمی حال و احوال کردم و او گفت: ه

شما مگه من رو می شناسی؟

لبخندی زدم و گفتم : ه

تمام دنیا شما رو می شناسن…! ه

باغبان باشی، هنوز در طرقبه زندگی می کند و روحیه ی شاد و ورزش کاری دارد … ه

Monday, October 12, 2009

دیدار استاد قهرمان در خراسان

این پست را اختصاص دادیم به شعر زیر که سروده دلنشینی اثر طبع آقای مرتضی امیری اسفندقه می باشد. در مورد این شعرکه خود به زیبائی گویا است احتیاج به توضیح بیشتر نیست. به شاعر آفرین ها می گوئیم و ازسرور عزیزی که این شعر را از ایران برای ما / پیام آشنا فرستاده اند صمیمانه تشکر می کنیم


Thursday, July 23, 2009

حد پرت و پلا و چرند گوئی

حد چرند گوئی باور کردنی نیست، بشنوید !؟ ه

Wednesday, July 08, 2009

ترانه فارسی - انگلیسی (بان جوی و اندی) برای مردم ایران

ه.......... با من باش / ما یکی هستیم !! ا
.
بان جووی و اندی برای ایران خواندند
.
پس از انتشار کلیپ ترانه‌ای که جون بائز، خواننده صاحب نام و صاحب سبک آمریکایی، برای هم‌صدایی با مردم ایران اجرا کرده بود، اکنون کلیپی از ترانه مشترکی را که بان جووی و اندی هم برای هم صدائی با مردم ایران به صورت دو زبانه (فارسی - انگلیسی) اجرا کرده‌اند و به سرعت در حال انتشار در شبکه‌های اینترنتی است در اینجا می بینید/ می شنوید
۱۳۸۸/۰۴/۰۷