Showing posts with label عشق همیشگی. Show all posts
Showing posts with label عشق همیشگی. Show all posts

Friday, February 08, 2008

عشق همیشگی!

پیر مردی صبح زود از خانه اش خارج شد در راه با ماشینی تصادف کرد و آسیب دید ، او را به اولین درمانگاه رسانیدند، در آنجا زخمهایش را پانسمان کردند، ولی وقتی به او گفتند باید کمی بیشتر بماند تا برای اطمینان بیشتر از او عکسبرداری هم بشود ، پیر مرد غمگین شد و گفت فکر می کنم حالم خوبست و نیازی به عکس برداری نیست و چون عجله هم دارم نمی توانم بیشتر بمانم! و در جواب پرستاران که از او دلیل عجله اش را پرسیدند گفت ، زنم در خانه سالمندان است و من هر روز صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم ، نمی خواهم دیر شود. به او گفتند ناراحت نباشید ما خودمان با او تماس گرفته و خبر می دهیم ، پیر مرد با ناراحتی بیشتر توضیح دادکه نه این کار فایده ندارد چون زنم "آلزایمر" دارد و چیزی را بیاد نمی آورد و حتی من را هم نمی شناسد!! و وقتی با حیرت از او پرسیدند پس چرا باید هر روز برای صبحانه در کنار او باشید ، در حالیکه او شما را نمی شناسد !!؟ پیر مرد جواب داد :
!! آخر من که می دانم او کیست و او را می شناسم
.
با تشکر فراوان از عزیزی که این مطلب زیبا را برای ما فرستادند