Saturday, April 19, 2008

جای"دولتماه" با حجاب اسلامی ،ایران است و انگلیس !ا

دادستان تاجیکستان: جای حجاب در دانشگاه نیست،
بروید مسجد
دادگاهی در شهر دوشنبه‌ پایتخت‌تاجیکستان
طرح‌ شکایت‌ یک دانشجوی‌محجبه‌ دانشکده‌ زبانهای
خارجی‌ این‌ کشوررا علیه‌ مسئولان‌ این‌ دانشکده

ووزارت‌ آموزش‌ و پرورش‌ تاجیکستان‌ رد کرد‌ .

‌این‌ دادگاه‌ اعلام‌ کرد‌ دولتماه‌اسماعیل‌ آوا (دختر دانشجو)

نمی‌ تواندبا حجاب‌ اسلامی‌ در دانشگاه‌ حضور یابد‌.

دولتماه‌ گفته است هرگز حجاب‌ را از خوددور نمی‌ کند،

زیرا هر زن‌ مسلمان‌موظف‌ به‌ حفظ حجاب‌ خود است.

از سوی دیگر وزیر آموزش‌ و پرورش‌تاجکستان نیز گفته است

اگر دختران‌ تاجیک‌بخواهند حجاب‌ اسلامی‌ داشته‌ باشند،می‌ توانند در مدارس‌ دینی‌ تحصیل‌ کنند.

دادستان‌ کل‌ تاجیکستان‌ نیز‌ امروزبا اشاره‌ به‌ موضوع‌ حجاب‌ در

مراکزآموزشی‌ این‌ کشور گفت‌ هر کس‌ که‌مایل‌ به‌ پوشش‌ اسلامی‌

است‌ باید به‌مسجد برود و در دانشگاه‌ جایی‌ ندارد.

نقل از سایت
"انبان


Friday, February 08, 2008

عشق همیشگی!

پیر مردی صبح زود از خانه اش خارج شد در راه با ماشینی تصادف کرد و آسیب دید ، او را به اولین درمانگاه رسانیدند، در آنجا زخمهایش را پانسمان کردند، ولی وقتی به او گفتند باید کمی بیشتر بماند تا برای اطمینان بیشتر از او عکسبرداری هم بشود ، پیر مرد غمگین شد و گفت فکر می کنم حالم خوبست و نیازی به عکس برداری نیست و چون عجله هم دارم نمی توانم بیشتر بمانم! و در جواب پرستاران که از او دلیل عجله اش را پرسیدند گفت ، زنم در خانه سالمندان است و من هر روز صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم ، نمی خواهم دیر شود. به او گفتند ناراحت نباشید ما خودمان با او تماس گرفته و خبر می دهیم ، پیر مرد با ناراحتی بیشتر توضیح دادکه نه این کار فایده ندارد چون زنم "آلزایمر" دارد و چیزی را بیاد نمی آورد و حتی من را هم نمی شناسد!! و وقتی با حیرت از او پرسیدند پس چرا باید هر روز برای صبحانه در کنار او باشید ، در حالیکه او شما را نمی شناسد !!؟ پیر مرد جواب داد :
!! آخر من که می دانم او کیست و او را می شناسم
.
با تشکر فراوان از عزیزی که این مطلب زیبا را برای ما فرستادند

Monday, January 21, 2008

" ! بله "خواستن توانستن است

سلام مجدد من چند روز قبل مطلبي را در وبلاگی خواندم كه چون برايم جالب بود با اجازه صاحب آن وبلاگ آنرا اينجا مي‌نويسم شايد براي بقيه هم جالب باشد. نمي‌دانم نويسنده‌اش كیست !؟ ----- آسمان

-------

ما غمگین و عصبی هستیم قبول. بی نظم" و بدقول و بدلباس و بدون اعتماد به نفس هستیم درست. اما دلمان میخواهد جور دیگری بودیم: شاد و سرحال و خوش لباس و منظم و مودب و... خب محض خنده هم که شده بیایید کمی تظاهر کنیم.بیایید چند روز نقش ادم منظم را بازی کنیم. کارها سر وقت.همه چیز سر جای خودش.خواب و بیداری به موقع. یا نقش ادمی با اعتماد به نفس زیاد. با پشت صاف و قدمهای بلند و کمی تند راه برویم.قوز نکنیم. شمرده حرف بزنیم و در تنهایی دائم به خودمان فحش ندهیم یا نقش ادم مهربان خوش پوش یا هر چیز دیگری که نیستیم را. بهتر شدن چند روزه ما به کسی صدمه نمیزند به شرط انکه نخواهیم کسی را گول بزنیم. معمولا بازی کردن نقش کسی که دلمان میخواست او باشیم. هم سخت است هم هیجان انگیز.مثل پوشیدن لباس زیبایی که کمی برایمان تنگ و بلند است. مجبوریم صاف و کشیده راه برویم تا لباس اندازه تنمان به نظر بیاید. هیجان انگیز است چون در این لباس زیباتر میشویم و احساس تشخص می کنیم. سخت است چون دلمان می خواهد خودمان را شل شل کنیم و سرمان را پایین بیندازیم و با شانه های افتاده و کمر قوز کرده روی دم دست ترین صندلی ولو شویم. اما اگر یک هفته...یک ماه...یک سال...این لباس را تحمل کنیم کم کم عادت می کنیم با پشت صاف و سر بلند راه برویم.عادت می کنیم با ادب و تشخص حرف بزنیم و راه برویم.تظاهر به چیزی بهتر از انچه هستیم اگر تحمل و صداقت لازم را داشته باشیم کم کم مارا به شخصیت ایده المان نزدیک میکند. اگر به اندازه کافی به منظم بودن تظاهر کنیم این رفتار کم کم برایمان طبیعی خواهد شد درونمان عمیقا نظم خواهد گرفت. ادمیزاد مخلوق عجیب و غریبی است. مثل یک معجون جادویی است که میتواند ماهیت هر چیزی را عوض کند.تظاهر یک سنگ معمولی است نه خوب و نه بد. میتوان با ان خانه ساخت یا پنجره ای را شکست. این کاملا به نیت دستی که ان را از زمین برمیدارد بستگی دارد. یادتان هست بچه که بودیم پای مجلس روضه مادربزرگها میگفتند " همینطور ساکت ننشین خودت را به گریه بزن؟ " میگفتند ساکت بی تفاوت نشستن پای شرح مصیبت دل ادم را سنگ میکند. اما همیشه بعد اشک میامد. اشک واقعی و دل ادم نرم و سبک میشد. چند روزی ان لباس بلند فاخر زیبا را بپوشیم و جوری راه برویم که قوز بدشکل کمرمان پیدا نباشد.ادمیزاد است دیگر...خدا را چه دیدی.شاید حریف شدیم و پشتمان برای همیشه صاف شد". خوب من مي‌روم كه پشتم را صاف كنم و اداي يك آدم جدي و پر كار و فعال را دربياورم.

مي‌بوسمتان

Wednesday, December 12, 2007

تولد آذر جانی مبارک ، تولد آذر جانی مبارک

Happy Birthday Azarjani

بفرمائید این هم کیک مخصوص جشن تولد

دفتر مرکزی پیام آشنا با اعلام جشن سالروز تولد آذر جانی عزیز، این روز فرخنده را از طرف کلیه اقوام و خویشان و دوستان وآشنایان به ایشان تبریک و تهنیت گفته طول عمر ، سلامتی و توفیق ایشان را درادامه وارستگی هایشان از درگاه قادر متعال آرزو داریم ، که: والله یُحب مُحسنین و....ه
****

با تشکر فراوان از مدیر آسی عزیز جهت اقدامشان در بکار انداختن کمیته هم آهنگی برای این منظور از کشور های مختلف تلگرافات زیاد تبریک و همچنین خبر های زیاد در مورد چگونگی بر گزاری این جشن تولد به دفتر مرکزی واصل شده که در زیر نمونه هائی از این خبر ها مربوط به برگزاری این مراسم در لندن همراه با عکس های مربوطه را می بینید - انشااله در پست های بعدی هم خبر های بیشتر با عکس از سایر کشور ها وارد خواهد شد - در زیرعکس هاوتوضیحات کوتاه مربوط به آنها را می بینیم!!!ا

ملکه الیزابت با لبخند مخصوص شخصآ

ضمن نطقی بمدت 27 دقیقه این تولد را از روی با لکن معروف باکینگهام پالاس در حالیکه جمعیت زیادی پائین بالکنی به سخنرانی گوش میدادند به آذر جانی تبریک گفته و جالب است که در پایان نیز بطور غیر منتظره و در حالیکه جمعیت هم با ایشان می خواندند به خواندن
"هپی برث دی تو یو، هپی برث دی تو یو ، هپی برث دی تو یو آذر جانی ،

هپی برث دی تو یووووووووو!!!!آ
پرداخت
ملک الیزابت در حال تبریک گفتن برای
تولد آذرجانی پشت میکروفون روی بالکنی




گو شه ای ازجمعیت پائین بالکنی کاخ درحال
گوش کردن به نطق ملکه
برای تماشای مراسم که مستقیمآ از تلویزیون ها هم پخش می شد به غیر از خانه ها دراکثر بار ها و رستوران ها مردم در این نیمساعت همه حواسشان به صفحه تلویزیون بود -- عکس زیر نمونه چنین صحنه ای است

بعد از اتمام نطق ملکه الیزابت مردم به کافه ها و رستوران ها که به همین مناسبت با بادکنک ها و چراغ های رنگی و... ها تزئین شده بود هجوم برده و بطور مجانی با کیک و شیرینی و نوشیدنی های مختلف که روی میز ها برایشان چیده شده بوداز خودشان شروع به پذیرائی کرده و عده ای هم با هم عکس یادگاری میگرفتند

گفتنی است که بودجه کلان این مراسم را ملکه الیزابت شخصآ از حساب خود به شهرداری لندن پرداخته بوده
و در جواب شهردار لندن (کن لیوینگ استون) هم که گویا برای خود شیرینی گفته بوده " علیاحضرت فکر نمی کنند همان تبریک گفتن کافی باشد؟؟؟" گفته بوده













آذر جانی بیشتر از اینها به گردن من حق دارد ، یادم نمی رود که تمام دوره دبیرستان من کنار او که تنها دوستم بود می نشستم و معلوم است که در امتحانات هم دائم از روی نوشته های او کپی میکردم و گر نه من که هنوز هم فارسی بلد نیستم چگونه می توانستم در آنزمان دیپلم دبیرستانم را بگیرم!!!آ

Thursday, November 29, 2007

حقیقت زندگی

تکرار یکی از پست های قبل به منا سبت اولین سالگرد شروع پیام آشنا
-----------------------------------------------
azarjan said...
--
حقیقت زندگی

استاد فلسفه سرکلاس روی میز مقابلش یک شیشه بزرگ و خالی سسس مایونز را بدون اینکه حرفی بزند با توپ های گلف پرکرد وبعد پرسید که آیا شیشه پرشده گفتند بلی بعد استاد یک جعبه سنگریزه درآورد وآنها راهم داخل شیشه ریخت وآهسته شیشه را تکان داد سنگریزه ها میان توپ هاقرارگرفتند بعد بازپرسید که آیا شیشه پرشده گفتند بلی استاد یک بسته شن راهم توی جعبه ریخت وآنها هم جای خودشان را توی شیشه گرفتند استاد پرسید آیا شیشه دیگرپراست همه با هم گفتند بلی بعد سپس اززیر میز دوفنجان قهوه بیرون آورده وتوی شیشه ریخت شاگردان خندیدند استاد گفت که این شیشه مثل زندگی خودتان بدانید توپ های گلف موضوعات مهم زندگی شما هستند خدا خانواده وفرزندان ودوستان وروابظ عاطفی مورد علاقه تان که اگرهمه چیزهای دیگر ازدست بروند وفقط آنها بمانند هنوززندگیتان پراست سنگریزها مانند کار .خانه .واتومبیل وشن ها موضوعات کم اهمیت تربعدی هستند که اگر اول سنگریزه ها را داخل شیشه بریزیددیگرجایی برای شن ها یاتوپ های گلف باقی نمی ماند زندگی هم همین طوراست اگر همه وقت وانرژی تان را صرف موضوعات کم اهمیت بکنید هرگز برای چیزهایی که برایتان اهمیت دارند فرصت نخواهید داشت به چیزهایی که برای خوشبختی تان ضرورت محسوب می شوند توجه کنید برای معاینات پزشکی تان وقت صرف کنید دوستانتان را به شام دعوت کنید ودوباره به * 18 سالگی برگردیدیعنی به چیزهاییکه واقعا اهمیت دارند اولویت هارا مشخص کنید باقی شن ها هستند شاگردان پرسیدند که قهوه دراین میان چه نقشی داشت ؟ استاد گفت : شما هرچقدر هم که به ظاهر زندگی تان پرباشد ولی همیشه برای صرف یک فنجان قهوه بادوستان وقت هست ....نتیجه این داستان دراز من این است که وقتی هم با محبت خود برای آنهایی که شما را خیلی دوست دارند بگذارید!!!!!!!!!!!!!!د

Monday, November 19, 2007

پیام آشنا یکساله شد !!ه


سالروز شروع "پیام آشنا" را جشن می گیریم

*
به مناسبت سا لروز شروع "پیام آشنا" ضمن نگاهی اجمالی به تاریخچه" مجموعه پیام آشنا " به شرح زیر، یعنی از شروع آن تا به امروز، تصمیم گرفتیم این هفته را هفته "پیام آشنا " بنامیم و به همین مناسبت طی چند روزآینده علاوه بر پست مصاحبه اختصاصی با مدیردفتر مرکزی این مجموعه ! یک دو پست جدید و همچنین پست هائی کوتاه از آرشیو "شاه نشین" را برای یادی از گذشته در اینجا دوباره خواهید دید
-----------
به راستی که زمان چه زود می گذرد، چشم برهم نزده می بینیم "پیام آشنا" یک ساله شده ! بله طبق نوشته ها و مدارک موجود در آرشیو دفتر مرکزی ، پارسال درست در چنین روز هائی بود که برنامه ریزی مقدماتی مان برای ایجاد مرکزی روی اینترنت برای ایجاد و برقراری تماس و ارتباط هرچه بیشترخانوادگی و فامیلی
مان با یکدیگراز کشور های مختلف منجر به شروع " شاه نشین پیام آشنا" شد. اسم پیام آشنا که با توجه به هدفمان فورآپذیرفته شد و از نظر شکل دادن به محل تجمع مجازی مان هم با تصور و تجسم یک اطاق نشیمن مجازی ، اسم "شاه نشین"(اسم سنتی وقدیمی اطاق نشیمن ها ی بزرگ در بعضی از خانه ها) هم به آن اضافه گردید - گفتیم هر کدام از ماها هر کجا و هر وقت مجالی داشت خواهد توانست ، سری به شاه نشین بزند و موزیکی گوش کند و پیا مهای دیگران را ببیند و احیانآ پیامی هم به هر شکل شوخی یا جدی و به هر زبان و با هر املا و انشائی برای دیگران بگذارد و....وبه این طریق همه از همدیگر در حد امکان با خبر بوده بطوریکه کمتراحتیاج به ایمیل فرستادن های جداگانه برای یکدیگر داشته باشیم و......همچنین قرار شد عزیزان هر یک در کشور های مختلف محل اقامت خود (شامل ایران) به عنوان مدیر دفتر "پیام آشنا" از آن محل با ارسال گاهگاه خبر و مطلب برای "پیام آشنا" با مسئول امور پیام آشنا در انگلستان (دفترمرکزی) در لندن همکاری داشته باشند و ..... .. ، بعدآ با اضافه شدن دوقسمت دیگر "گلخانه پیام آشنا" و "مهمانخانه پیام آشنا " به " شاه نشین"مجموعه پیام آشنا به صورت کنونی متشکل از سه قسمت جدا و در عین حال وابسته به هم در آمد ، سخن کوتاه ، تقریبآ از چند هفته قبل ،همزمان با یکساله شدن مجموعه پیام آشنا تصمیم گرفتیم ، به تدریج با اعلام آدرس های این مجموعه در سایت هائی منتخب، بیش از این سر زدن به این مرکز مجازی تماس و گفتگو منحصر و محدود به چند نفر اولیه از بستگان نماند! باشد که از این راه دوستانی خوب ، هرچند نادیده و در ظاهر ناشناس) هم به ما بپیوندند وپیام آشنا روز به روزاز هر حیث غنی تر شود . وهمین ! ه


حالا بفرمائید با برشی ازکیک مخصوص جشن تولد "پیام آشنا" از خودتان پذیرائی کنید!
ه
دفتر مرکزی

Friday, October 12, 2007

غزلی از محمد قهرمان در سایت - احمد ظاهر- هنرمند افغانی

با سلام بر همه عزیزان

در مورد تازه ها : در گلخانه
می توانید از همینجا با کلیک روی این مصراع ازغزل - مرا چون قطره اشکی ز چشم انداختی رفتی - از محمد میرزا قهرمان ، ضمن دیدن این غزل زیبا در سایتی به نام "احمد ظاهر " آن رابا صدای صمیمی این ، خواننده معروف افغانی بشنوید
با مرور این سایت معلوم می شود که این سایت را خواهر این هنرمند فقید که تا چندی پیش مقیم آمریکا بوده و.... به یاد برادر خود و به نام او و با شعر هائی که او خوانده ، رو براه نموده
در قسمت های بعدی - چندین شعر پائین تر از غزل محمد قهرمان - در شمار اشعار و غزلیات دلنشین شعرای معروف ،می بینیم غزلی نیز از زنده یاد یزدانبخش قهرمان را خوانده است ، روان این هنر مند شاد باد
ا ** متوجه شدیم باز شدن صفحه غزل یزدانبخش قهرمان از اینجا، در سایت - احمد ظاهر- به علت کیفیت خود آن سایت ،کمی بیش از معمول طول می کشد!! ه
-
با تشکر فراوان از فریدون عزیز بخاطر - وب گردیها وکشف این موارد جالب ، مدتهاست کمتر وقت داشته ام چیزی بنویسم از جمله تشکر از دکتر آسی بسیار عزیز و هم چنین از کیوی عزیز بخاطر حضور صمیمانه اشان در صحنه شاه نشین و هم چنین معرفی شایسته اولین عضو افتخاری به شاه نشین مان یعنی فریدون بسیار عزیز را که تا به حال همه عزیزان با اسم ایشان آشنائی پیدا کرده اند . انشااله در چند روز آینده این مهم حتمآ انجام می گردد
حالا که پیام کم کم طولانی شد بهتر می بینیم که همین نوشته بشکل یک پست جدید هم وارد شود که علاوه بر امکان انجام اصلاحات و توضیحات احتمالی بیشتر ، خوانا تر هم باشد !ه

شاد و سر بلند باشیم و خدا نگهدارمان

دفتر مرکزی پیام
در ضمن ، *
========
در مهمانخانه هم، حتمآ ویدیوی های جدید را ببینید، برنامه هنر نمائی - ماهی صفت - و همچنین رقص زیبای کلاسیک یکنفره و رقص دیگر را
!!ه